۷ راه برای اینکه مشتریانتان را عاشق خود کنید
توجه: استفاده از کلیه مقالات و مطالب سایت مردمان در مجلات، روزنامه ها، سایتها و برنامه های تلویزیونی با ذکر منبع آزاد است.
۷ راه برای اینکه مشتریانتان را عاشق خود کنید
با
فشاری که این روزها برای پیدا کردن مشتری وجود دارد، فروشندهها و صاحبان تجارت
معمولاً اهمیت نگه داشتن مشتریانشان را فراموش میکنند. در زیر به چند راه مطمئن
برای پیشگیری از از دست دادن مشتریها اشاره میکنیم.
این
روزها یک مشتری هم یک مشتری است!
پس
چرا بعضی شرکتها آنها را از دست میدهند؟ دلایل مختلفی میتواند داشته باشد اما
یکی از مهمترین آن دلایل حس بیتفاوتی نسبت به یک محصول یا خدمات است.
برای
مقابله با این مشکل باید مطمئن شوید که مشتریانتان احساس کنند که آنها را میخواهید
و به آنها توجه دارید. اما برای اینکه کاری کنید که دوستتان بدارند، باید بیشتر از
این تلاش کنید. در زیر به ۷ راه برای این منظور اشاره میکنیم:
۱. هیچوقت تصور نکنید. ممکن است تصور کنید که میدانید مشتریتان چه میخواهند.
اما اگر اشتباه کنید چه؟ دلیل اصلی اینکه درصد بالایی از تجارتهای جدید شکست میخورند
این است که این شرکتها سعی دارند به تقاضایی که وجود ندارد رسیدگی کنند و روی
ایدههای آزمایشنشده و اثباتنشدهای کار میکنند که حتی قادر به جلب توجه یک
نمونه کوچک از مشتریان نیز نیست.
شما هم مرتکب این
اشتباه نشوید. امتحان کنید و کمکم شروع
کنید، محصولتان را بسازید، خدمات را برحسب نیازها و درخواستهای مشتریان
موردنظرتان ارائه کنید. با این روش نهتنها درک بهتری از نیازهای مشتریان به دست
میآورید، بلکه میتوانید راههای جدید و خلاقانهای برای حل مشکلات آنها و رفتن
فراتر از انتظاراتشان پیدا کنید.
باشید. برای
برگرداندن مشتریان، باید محصول یا خدمات را سر وقت ارائه کنید. اگر مشکلی
ایجاد شد، فوراً مشتری خود را مطلع کنید و روش و راهی که برای برخورد با این
مشکل در نظر گرفتهاید را با او مطرح کنید. بعد باز پیگیری کنید-دوباره
پیگیری کنید—آنقدر پیگیری کنید تا مطمئن شوید نتیجه مثبتی خواهید گرفت. این
درمورد فاکتورها و صورتحسابها نیز صدق میکند. حتی میتوانید سیستمی طراحی
کنید که مطمئن شوید هر کار به درستی انجام میشود و به طور منظم و سروقت ارائه
میشود.
وفاداری مشتری برنامه داشته باشید. برای اینکه مطمئن شوید وفاداری مشتریانتان را
جلب کردهاید، باید به طریقی سیستماتیک برنامهریزی کنید، طراحی کنید و اجرا
کنید. علاوه بر این، باید ارزش آن را نشان داده و بطور مداوم آن ارزش را به
تیمتان هم نشان دهید. یک نمونه از یک شرکت خیلی بزرگ که اینکار را میکند
شرکت سیزار اینترتینمنت (Caesars Entertainment)
است که در هنر وفادار کردن مشتریان استاد شده است. بعنوان مثال، این شرکت میداند
که بهترین مشتریانش تا چه میزان روی هرکدام از محصولاتش هزینه خواهند کرد و
وقتی هرکدام از مشتریان آنجا میمانند به چه نوع فعالیتهایی علاقه دارند—چه
بازی کردن باشد، چه غذا خوردن یا هر چیز دیگر. این به آن شرکت این امکان را
میدهد به تقاضاهای فردی طوری رسیدگی کند که بالاترین طرفدار را جذب خود کند.
خود را آموزش دهید.
از جلسات آموزشی دورهای برای کمک به ایجاد مهارتهای لازم برای تقویت اعتبار
شرکت، اعتماد، همدلی، انعطافپذیری، و ارتباط کلامی موثر استفاده کنید. این
مسئله اهمیت زیادی دارد زیرا هر مشتری که با تیم شما تماس میگیرد، فرصتی
برای بالا بردن اعتبار شرکتتان است، نه خراب کردن آن.
"متشکرم".
واضح به نظر میرسد اما این مسئله را هم مد نظر داشته باشید: آخرین باری که
از یک شرکت که با آن کار میکنید نامه تشکر دریافت کردید چه زمان بوده است؟
این استراتژی ساده میتواند تاثیری عالی بر جا بگذارد و نشان میدهد که شرکت
شما ارزش زیادی برای مشتری قائل است.
را حفظ کنید. هر
ازگاهی باید ارتباطتان را با مشتریهای مختلف از طریق ایمیل، اساماس یا
فرستادن کاتالوگ به درب منازل حفظ کنید. به مرور زمان ارتباط خوبی بین شما و
مشتریانتان ایجاد خواهد شد، مخصوصاً اگر این تماسها اطلاعاتی را به آنها
برساند یا آموزشی باشند زیرا به تجربه آنها برای بودن با شما اضافه میکند.
تامین کنید. مشتریهای
جدید برای رشد انتقادی هستند اما باید مطمئن شوید که نیاز مشتریان قدیمیتان
هم تامین شود. هیچ چیز بدتر از این نیست که مشتریان قدیمی محصول را خدماتی را
دریافت کنند که خودشان با قیمت تمام و کمال دریافت کرده اما برای مشتری جدید
تخفیفاتی داشته است. میتوانید برنامههایی خاص برای مشتریان قدیمی داشته
باشید که همواره آنها را راغب نگه دارید.
منبع: مردمان
تعداد نظرات برای این مطلب : ۰
۱۲ نکته موثر برای سخنرانی کردن
توجه: استفاده از کلیه مقالات و مطالب سایت مردمان در مجلات، روزنامه ها، سایتها و برنامه های تلویزیونی با ذکر منبع آزاد است.
۱۲ نکته موثر برای سخنرانی کردن
چک لیست موثر برای سخنرانی کردن همراه با نکات و عناصر عملی برای نوشتن یک سخنرانی درمورد موضوعات مختلف
وقتی شروع به استفاده از این چک لیست کردید، از انجام آن لذت خواهید برد: نوشتن سخنرانی و ایراد کردن آن درمورد موضوعی که هم مورد علاقه خودتان باشد و هم شنوندههایتان.
□ شنونده ها
· شنوندههایتان چه کسانی هستند؟
· آیا درمورد نیازها و سابقه آنها تحقیق کردهاید؟
· شنوندههایتان دوست دارند چه بشنوند؟
· آنها از شما چه انتظاری دارند؟
· آیا با موضوع سخنرانی آشنایی دارند؟
□ مراسم
· چه مدت زمان وقت دارید، آیا محدودیتی وجود دارد؟
· سخنرانی چه زمانی قرار است انجام شود؟
· مراسم کجا برگزار میشود؟
· آیا ایده سخنرانی برای آن مراسم کافی است؟
□ موضوع سخنرانی
· آیا موضوع واضح و مشخص و متمرکز است و توجهها را جلب میکند؟
· ایده اصلی سخنرانیتان چیست؟
· رابطه شما با آن موضوع چگونه است؟
□ ایده کلی
· یک سخنرانی موثر آغاز، بدنه و پایانی ساختاربندی شده دارد. آیا موقع نوشتن سخنرانی از این طرح و نمونه کلی استفاده کردید؟
الف. مقدمه
ب. بدنه
- موضوع اصلی اول
o موضوع فرعی اول
o موضوع فرعی دوم
o موضوع فرعی سوم
- موضوع اصلی دوم
o موضوع فرعی اول
o موضوع فرعی دوم
o موضوع فرعی سوم
- موضوع اصلی سوم
o موضوع فرعی اول
o موضوع فرعی دوم
o موضوع فرعی سوم
ج. نتیجهگیری
□ مقدمه سخنرانی
· آیا با یک عبارت، سوال، لطیفه یا حتی کمک تصویری توجه بینندهها و شنوندهها را به خود جلب کرده است؟
· آیا اشارهای به آن مراسم، روز و رویداد داشته است؟
· آیا نیازها، باورها و نگرانیهای آنها را مدنظر قرار داده بودید؟
· آیا به نکات اصلی مورد بحث اشاره کردید؟
□ بدنه سخنرانی
· سه موضوع اصلی یا جنبههای مختلف یک رویکرد لحاظ شدهاند؟
· آیا این مضوعات به درستی و کفایت تحلیل شدند؟ مثلاً با بحثهای منطقی، مثال آوردنها، داستانهایی درمورد تحربیات شخصی، آمار یا گفتههای بزرگان.
□ نتیجهگیری سخنرانی
· آیا همه موضوعات مورد بحث به شکل یک خلاصه جمع شدند؟
· آیا روی چیزی که باید به خاطر سپره میشد تاکید شد؟
· دعوت به عمل داشت؟
چند نکته دیگر برای سخنرانی
۱. در طول سخنرانی بارها به ایده اصلی خود رجوع کنید.
۲. از لغات فعال و محاوره ای زیادی استفاده کنید تا شنوندههایتان به خوبی موضوع سخنرانی را درک کنند. باید بتوانید با زبان خود آنها حرف بزنید.
۳. ارتباط چشمی را فراموش نکنید.
۴. درصورت امکان اجازه بدهید آنها نیز مشارکت فعال داشته باشند.
۵. متن سخنرانی را برای متناسب شدن با آن موقعیت و مراسم و شنوندههایتان بازنویسی کنید.
۶. یک متن سخنرانی خوب بنویسید و از نوشتن آن لذت ببرید. همیشه این را به یاد داشته باشید: یک سخنرانی زنده و مجاب کننده، همیشه تاثیرگذار خواهد بود.
منبع: مردمان
تعداد نظرات برای این مطلب : ۰
۹ نقل قول درمورد انتقاد
در
زیر به نقل قولهایی از افراد مشهور درمورد انتقاد اشاره میکنیم.
"از
چیزی که قادر به درک آن نیستید انتقاد نکنید. هیچوقت جای آن فرد نبودهاید." –
الویس پریسلی (Elvis Presley)
"انتقاد
هم مانند باران باید آنقدر نرم باشد تا بدون خراب کردن ریشههای آن فرد، موجب رشد
او شود." – فرانک اِی کلارک (Frank A. Clark)
"این فردِ منتقد نیست که
به حساب میآید؛ نه آن کسی که لغزش یک مرد
قوی را نشان میدهد یا چطور فردی میتوانسته بهتر عمل کند. اعتبار از آنِ کسی
است که در صحنه است، کسی که صورتش آغشته از گرد و خاک و خون و عرق است، کسی که
دلاورانه تحمل میکند؛ کسی که دوباره و دوباره کم میآورد و اشتباه میکند؛ چون
بدون اشتباه و کم آوردن هیچ تلاشی نیست؛ اما کسی که برای انجام کاری تلاش میکند؛
کسی که اشتیاق را میشناسد؛ کسی که برای دلیلی ارزشمند خود را خرج میکند؛ کسی که
در بهترین شرایط میداند که در آخر پیروزی بزرگ است و در بدترین شرایط میداند اگر
شکست بخورد، با وجود تلاش و کوشش خود شکست خورده است. جای او با افراد ترسو و سردی
که نه پیروزی را میشناسند و نه شکست را یکسان نخواهد بود." – تئورور روزولت (Theodore
Roosevelt)
"قبل
از اینکه نسل جوان را نقد کنید، به یاد بیاورید که چه کسانی آنها را بزرگ کردهاند."
– ناشناس
"هنرمند
وقتی برای گوش دادن به منتقدان ندارد. کسانی که میخواهند نویسنده شوند، نقدها را
میخوانند اما آنهایی که میخواهند بنویسند وقت خواندن نقدها را ندارند." –
ویلیام فالکنر (William Faulkner)
"هر
احمقی میتواند نقد کند، متهم کند و شکایت کند اما برای درک کردن و بخشیدن به
شخصیت و کنترل نفس نیاز است." –دال کارنژ (Dale Carnegie)
"وقتی
فردی دیگر را نقد کرده و درمورد او قضاوت میکنیم، هیچ چیز درمورد آن فرد گفته نمیشود؛
نیاز ما منتقد بودن است که نشان داده میشود." – ناشناس
"باید
مردی که در شرایط انتقادی کار بهتری نسبت به شرایط تحسین و تایید انجام داده است
را پیدا کنم." – چارلز شواب (Charles Schwab)
"انتقاد
نوع غیرمستقیم مباهات به خود است." – اِمِت فاکس (Emmet Fox)
منبع: مردمان
تعداد نظرات برای این مطلب : ۰
روانشناسی انباشت ثروت
شما
بیشتر ساعات بیداری، انرژی و زمان ارزشمندتان را برای پول درآوردن صرف میکنید.
وقت جمع کردن آن نرسیده است؟ وقتش نرسیده که از حاصل و نتیجه تلاشتان بهره ببرید؟
پس دست از تنبیه کردن خودتان بردارید و به خودتان پاداش بدهید!
پولی
که انباشته میکنید نماد:
شما،
زندگیتان،
کارتان،
ارزشتان،
ارزشی
که برای خود قائلید
میباشد.
"این
فقط پول است"
این
حرف کاملاً درست است. همینطور "پول همه چیز نیست". البته اشارات این جملات
به ذهن ناخودآگاه این است که کار شما هیچ نیست و این آغاز خودتخریبی است.
هیچکس
نمیگوید، "فقط ۳۰ سال از زندگیم را برایشان کار کردهام." یا،
"فقط ۶۰ ساعت پر از استرس و کار شدید."… "این فقط پول است".
"پول
همه چیز نیست."
"پول
ریشه همه بدیهاست."
سوال ۱: چه چیز باعث
میشود که آدمها جملاتی عجیب مثل "فقط پول" را عنوان کنند؟ کمی گیجکننده
به نظر میرسد.
بعداً
به این سوال پاسخ میدهیم اما قبل از آن:
بیایید
یک معالمه بکنیم: شما و من. این تفکر را به خاطر بسپارید: مهمترین چیز در زندگی
عشق و محبت بین شما و عزیزانتان است.
قصد
ما از این مقاله این است که هرگونه اعتقاد و باور خودتخریب درمورد پول و انباشت
کردن آن را از بین برده و یک رواشناسی جدید درمورد پول در ذهنتان ایجاد کنیم. پول
چه معنا و مفهومی برای ذهن ناخودآگاه شما دارد. انباشت پول میتواند مهمترین موضوعی
باشد که با آن سروکار داشتهاید. در اینجا میخواهیم ببینید که پول باید و میتواند
سمبلی از شما، زندگیتان، ارزشتان و کارتان باشد. بیشتر آدمها این جمله را با عینک
بدبینی نگاه میکنند. شما هم همینطور؟ درصورتی که این جمله حقیقت باشد، احتمال
شکست خوردنتان در روابط، کارتان و بدتر از همه در زندگیتان بیشتر خواهد بود. وقتی
حقیقت مییابد، در زندگیخانوادگی و عشقتان و زندگیتان به طور کل موفق خواهید شد. عجیب
به نظر میرسد. چرا؟ همه چیز را توضیح میدهیم.
یک
روانشناسی ناتوانمندساز قوی درمورد پول و معنای آن در جهان وجود دارد. که قصد
داریم آن را برایتان توضیح دهیم.
سوال ۲: ۵ ارزش و نیاز
برتر در زندگی چه هستند؟ چه باید باشند؟
به
این سوال هم به اختصار پاسخ میدهیم. قبل از اینکه به سراغ اصول روانشناختی اصلی
در انباشت پول برویم، میخواهم سه تجربه در زندگی خود را برای شما مطرح کنم. من به
ندرت درمورد این تجربیات حرف میزنم. شاید شما هم تجربیات مشابهی داشته باشید.
البته امیدوارم اینطور نباشد. اگر موقع خواندن این مطالب گاهی احساس ناراحتی
کردید، خیلی خوب است! یک چیز قطعی است، این تجربیات ارزش خیلی زیادی دارند.
تصویر
اول. ۴ سالم بود که والدینم از هم طلاق گرفتند. پدرم هیچوقت برای بزرگ کردن سه بچه
که من بزرگترینشان بودم برای مادرم پول نفرستاد. وقتی مادر سه کودک باشید و هیچ
کار و پولی نداشته باشید، با مشکلی بزرگ روبهرو هستید. غذا، سرپناه و لباس همه
آنها به پول نیاز دارند. چیزهای دیگری هم هستند که در زندگی میخواهید، مثل حملونقل،
نیازهای تحصیلی، کادو تولد، عید، کفش و از این قبیل. خیلی زود یاد گرفتم که بدون
پول نمیتوانید هیچ کاری بکنید، بدون اینکه بار سنگینی بر دوش یک نفر دیگر شوید و
اینجاست که واقعاً آسیب می بینید.
تصویر
دوم. وقتی شش سالم بودم مادرم دوباره ازدواج کرد. بعد از دو سال پدر جدیدم بخاطر
نارسایی قلبی به تخت بیماری افتاد. بیمارستانها قادر به نگه داشتن او نبودند زیرا
وضعیت او طوری بود که کاری از دستشان برنمی آمد. بخاطر همین او را مرخص کردند و او
در تختی در گوشه خانه باقی ماند. پدر جدیدم تا ۱۲ سالگی من زنده ماند. ۴ سال تمام
ما هیچ درآمدی نداشتیم. نتیجه آن این بود: خانواده ما چند میلیون قرض بالا آورد.
حقوقی که مادرم از کارش دریافت میکرد هم پاسخگوی آن نبود. ۵ کودک، چند میلیون قرض،
بدون هیچ دارایی و باید هر ماه پرداختهای بدهیها را انجام میدادیم. وقتی ۱۲ سالم
بود پدر جدیدم مرد. خیلی سریع یاد گرفتم که وقتی تامین مالی نداشته باشی، زندگی
هیچ لذتی ندارد.
بدون
یک برنامهریزی دقیق و هوشمندانه، زندگی شما بدون پول ۱۰۰% از بین خواهد رفت. و
وقتی این نوع ناتوانیها هم پیش بیاید و شش سال تمام هر روز شاهد مرگ تدریجی یک نفر
باشید، آن یکی از والدین مجبور خواهد بود که همه ساعات بیداری را کار کند. بیشتر
خانوادههای تک والد با این مشکل روبهرو است. ۶۰ ساعت کار در هفته را تصور کنید،
درحالیکه همسرتان در تخت بیماری گوشه خانه افتاده و بچه ۱۲ سالهتان باید از هر ۵
فرزندتان مراقبت کند. آخر روز چه حالی خواهید داشت؟ بدون پول، زندگی واقعاً عذابآور
خواهد بود.
تصویر
۳. وقتی ۱۵ سالم بود مادرم دوباره ازدواج کرد. این برای اولین بار در طول زندگیمان
بود که ثبات مالی پیدا کردیم. دو سال بعد پدر سومم در یک تصادف تقریباً تمام
استخوانهایش شکست و دو سال را در ویلچر گذراند. بله درست همان چیزهایی که در
تصویر دو مشاهده کردید. و یک درس: بار سنگینی بر دوش افراد خوشقلبی خواهید شد که
به شما در این شرایط سخت کمک میکنند و آنها هم به تدریج خواهند سوخت.
این
سه تصویر را برای این مطرح نکردم که شما را دلسرد کنم، میخواستم فرایند فکری
درمورد انباشت ثروت و آماده شدن از قبل برای این اتفاقات غیرمترقبه زندگی در درون
شما آغاز کنیم (آیا میدانستید احتمال اینکه دچار یک ناتوانی طولانیمدت شوید هفت
برابر این است که همین امسال فوت کنید؟)
این
تصاویر هر روز و هفته از درون ذهن من میگذرند و انگیزه من میشود برای آماده کردن
خود، هوشیارانه سرمایهگذاری کردن و نگهداری و محافظت از دو فرزند کوچکم تا هیچوقت
شرایطی مشابه آنچه من در کودکی داشتم را تجربه نکنند. و کمکهایی که دیگران در طول
زندگی به من کردند باعث شده است که من هم تا پایان عمر به کمک بقیه بروم.
حالا
بیایید دوباره جملاتی را که مقاله را با آن شروع کردیم را مرور کنیم:
"فقط
پول"
"پول
همهچیز نیست."
"پول
ریشه همه بدیهاست."
حالا
به این جملات چطور پاسخ میدهید؟
"البته
درست است که پول همه چیز نیست اما اگر آن را نداشته باشید، هیچ چیز نخواهید
داشت."
"سر
کی را کلاه میگذارید؟"
"احتمالاً
شوخی میکنید."
"شاید
اگر مجبور نباشی چنین چیزی را تجربه کنی، این حرف را میزنی."
خوب،
حالا بیایید این را به مرحله منطقی بعدی ببریم.
میلیونها
کودک در افریقا، هند و خاورمیانه از گرسنگی میمیرند، کشورهایی که بسیار ثروتمند
هستند اما به مردم خود چیزی نمیدهند. خیلی از روزها هیچ غذایی برای خوردن ندارند،
آب کمی برای نوشیدن دارند و هر دقیقه از هر روز کودکان زیادی جان خود را از دست میدهند.
اگر
این کودکان پول داشتند، میتوانستند غذا بخورند. میتوانستند زندگی کنند. اما
نداشتند و عمرشان خیلی زود پایان گرفت. به همین سادگی.
"فقط
پول"
"پول
همه چیز نیست."
"پول
ریشه همه بدیهاست."
این
کودکان میتوانستند زنده بمانند، رشد کنند و سالم و خوشبخت باشند، اگر فقط یک چیز
داشتند: پولی که با آن به شهر بروند و برای خود غذا، آب و دارو تهیه کنند. اما
نداشتند و هیچ کاری نمیتوانید برای آن بکنید. میدانید چرا؟ چون خود شما هم پول
کافی ندارید، به همین سادگی. اگر به اندازه بیل گیتس پول داشتید، میتوانستید ۵/۱
میلیارد دلار آن را هر سال خرج این بچهها کنید و صدها هزار زندگی را نجات دهید،
زندگیهای واقعی، آدمهای واقعی.
حالا
بگذارید این موضوع را به شما و خانوادهتان برگردانیم. اگر نتوانید خانوادهتان را
برای طولانیمدت ثبات دهید، نمیتوانید هیچ کاری برای تاثیر گذاشتن در کل دنیا
بکنید. پس عکس آن کودک زیبا که در دقایقی خواهد مرد را کنار بگذارید. برای زندگی
خودتان برنامه بریزید و به آن رسیدگی کنید تا توانایی تغییر دادن دنیا را پیدا
کنید.
"فقط
پول"
"پول
همه چیز نیست."
"پول
ریشه همه بدیهاست."
پسانداز
پول تنها راهی است که میتوانید از خودتان و عزیزانتان محافظت کنید. همین. اصلاً
موضوع پیچیدهای نیست.
شما
حق دارید برای خودتان پول پسانداز کنید تا تضمین کنید که خانوادهتان در امنیت
خواهند بود و فرصت شاد و خوشبخت زیستن را پیدا میکنند. شما این حق و این امتیاز
را دارید.
خودتان
را درگیر ایدئولوژیها، باورها و اعتقادات پوچ نکنید.
میخواهم
روانشناسی برای شکستن باورهایتان ارائه کنم. افراد اینطور برای فکر کردن برنامهریزی
شدهاند و برایتان تضمین میکنم، میخواهم تکتک این باورها را در شما از بین ببرم
تا خودتان را برای آنچه که میتوانید باشید، کارهایی که میتوانید بکنید و مهمتر
از همه اینکه چطور میتوانید به طریقی معقول به زندگی دیگران کمک کنید، محدود
نکنید.
**
از همین امروز شروع کنید. ۱۵ سال پیش من برای خودم قانونی درست کردم. اگر میتوانستم
هزینهای را کسر کنم، احتمالاً هزینهای بوده که صرف آن اشتباه بوده است. تحصیلات،
کتابها، سرمایهگذاریها، خانه و بعد هر چیزی که بتواند برای تا پایان عمر شما
فایدهبخش باشد، به جای چیزی که فقط برای سه ساعت آینده به شما احساس خوبی میدهد.
هزینههایتان را طوری طراحی کنید که شما را تا پایان عمر شاد کند نه فقط برای چند
دقیقه آینده.
**
کمتر از یک نفر از هر ۴ نفر فرد بزرگسال، بعد ازپایان دبیرستان یک کتاب میخواند.
و مطالعه، یادگرفتن و بیشتر شکلهای تحصیل و آموزش خود به سطح درآمد و پسانداز
پول شما بستگی دارد. ما در اجتماعی زندگی میمنیم که همه فرصت یادگیری را در
اختیار دارند تا تغییری در دنیا ایجاد کنند، تا تاثیرگذار باشند اما اکثر ما
اینکار را نمیکنیم چون برای یاد گرفتن طریقه آن وقت نمیگذاریم. برای خواندن
کتابی درمورد بِن فرنکلین یا انفجارات سرمایهگذاری سام واتسون، رهبری آبراهام
لینکلن، توازن عشق و احساس دالای لاما وقت نمیگذاریم. وقت کافی برای مطالعه وجود
ندارد چون آنقدر خودمان را مشغول کارهای دیگر کردهایم که تصور میکنیم وقتی برای
خواندن نداریم. مطمئن باشید که مطالعه زندگی بزرگان زندگی شما را تغییر خواهد داد.
عاقلانه انتخاب کنید…اما انتخاب کنید.
**
"فقط پول."
برای
پاسخ آن آمادهاید؟ پاسخ این است.
خیر.
اشتباه
است.
اینطور
نیست.
هیچوقت
این فکر احمقانه را قبول نکنید یا به زبان نیاورید. شما ۳۰، ۴۰، ۵۰ یا ۶۰ ساعت در
هفته کار میکنید! خیلیخیلی سخت کار میکنید. با این همه کار نمیتوانید وقت
زیادی را با خانوادهتان بگذرانید. نمیتوانید نیازهای آنهایی که دوستتان را دارند
برآورده کنید. خسته و کوفته به خانه میآیید و فیش حقوقتان را دادهاند. حالا خوب
به این گوش کنید و چند پاراگراف بعدی را همیشه به یاد داشته باشید.
آدمهایی
هستند با هوشی نرمال که واقعاً باور دارند فیش حقوق چیزی است که به آنها
"دادهاند" نه چیزی خودشان آن را "کسب کردهاند". وقتی چیزی
را کسب میکنید میخواهید آن را نگه دارید و عاقلانه آن را سرمایهگذاری کنید. اما
وقتی چیزی را به شما میدهند، ارزش کمتری برایتان خواهد داشت.
این
چیزی است که هیچوقت به آن فکر نکردهاید:
وقتی
چک حقوقتان را دریافت میکنید، آن فقط یک تکه کاغد کوچک است. تکه کاغذی بیارزش.
چرا آن را گرفتهاید؟ برای ۵۰ ساعت کار پر از استرس! ۵۰ ساعت تعهد کامل به کار. ۵۰
ساعت حل مشکل، فروش، درمان یا هر چیز دیگری که کارتان است. و آن تکه کاغذ
"فقط پول است". اما آنچه که برای دریافت آن انجام دادهاید اینطور نیست.
شما سخت کار کردهاید! پول چیزی است که در ازای کار سخت دریافت میکنید. این کار،
کار سخت و باارزشی است و شما فردی ارزشمند هستید. کارتان چیزی که با زندگیتان میکنید
و این یعنی همان اعتمادبهنفس شما!
وقتی
پول دریافت میکنید، آن را به صورت علت/معلولی دریافت میکنید.
کار
سخت/کار هوشمندانه = پول
۲۵۰
سال پیش یک نفر بزی به شما داد، شما به او ذرت دادید، آنها به آن مرد یک گاو
دادند، و آن مرد به ساختن خانه آن دیگری کمک کرد. نمیتوانید در قرن بیست و یکم هم
همینطور زندگی کنید. در جامعه امروزی به ازای آن ۵۰ ساعت زندگی که به کسی دادید،
یک تکه کاغذ یا سپرده مستقیم دریافت میکنید. در بهترین وضعیت که عاشق کارتان
باشید: کارتان زندگیتان و پولتان و ارزشتان است.
از
این گذشته، این تکه کاغذهای کوچک نماد هستند. نماد ارزشی که برای فردی دیگر خلق
کردهاید. وقتی آن فرد شما را طوری ببیند که ارزش زیادی خلق کردهاید، پول زیادی
دریافت خواهید کرد. پولی که همه آن متعلق به خود شماست.
شما
بخش عظیمی از زندگیتان را برای به دست آوردن آن پول صرف میکنید.
پولی
که کسب می کنید نماد…
شما،
زندگیتان،
کارتان،
و
ارزشتان است.
هیچکس
نمیگوید، "فقط ۳۰ سال از زندگیم بود که برای آنها کار کردم." یا
"60 ساعت پر از استرس و کار شدید بود."
اما
برنامه منفی این است که این " فقط پول است".
و
"فقط پول" دقیقاً همان چیزی است که برای انباشته کردن آن کار میکنید.
اما نوارهایی ضبط شده از کسانیکه درست ماجرا را نمیدانستند در مغزتان است. آنها
نمیدانستند که پول مهم نیست. بیارزش میشود و شما بیارزش میشوید.
فکر
میکنید ذهن ناخودآگاهتان متوجه موضوع نشده است؟ خیلی وقت پیش متوجه شده است، به
همین خاطر است که گهگاه احساس بیارزشی میکنید.
مطمئناً
پول همه چیز نیست اما مترادف زندگی کاری شماست. زندگی شما ارزش سرمایهگذاری، رشد،
پیشرفت و توسعه را دارد. به خودتان قول بدهید که پولی که درمیآورید را با پسانداز
کردن استفاده میکنید. نهایتاً خواهید دید که در قبال پول آنچه که دوست دارید را
انجام میدهید وقتی این اتفاق بیفتد سریعتر از آنچه که بتوانید باور کنید، پول به
دست خواهید آورد.
منبع: مردمان
تعداد نظرات برای این مطلب : ۰
نکاتی برای موفقیت در تجارتهای خُرد
یک برنامه کاری داشته باشید
شما
علاقهای دارید که میخواهید آن را به کارتان تبدیل کنید. هرچقدر هم که درمورد این
کار کوچکتان اشتیاق داشته باشید، اگر برنامه درست و مناسب برای شروع و اجرای آن
نداشته باشید، موفق نخواهید شد.
مهم
نیست که برنامهتان چقدر باشد یا چه جزئیاتی را در بر داشته باشد، فقط باید چند
نکته کلی را شامل شود. بیشتر تجارتهای کوچک برای موفقیت باید تحلیل سود و زیان،
پیشبینی کاهش سود و تحلیل جریان نقدی را در خود داشته باشد. تحلیل جریان نقدی
اهمیت ویژهای دارد زیرا ممکن است محصولاتی را بفروشید که برای شش ماه چیزی دریافت
نکنید، آنوقت همه پولتان را از دست خواهید داد و مجبورید درهای مغازه را ببندید.
یک
برنامه تجاری واقعاً لازم است زیرا قبل از شروع کار، استراتژی کارتان را در آن روی
کاغذ میآورید.
ببینید چطور میخواهید سود کنید
سود
هدف نهایی هر کار است. باید هزینههای کارتان (اجاره، مواد اولیه، حقوق کارمندان و
از این قبیل) را بررسی کنید و بعد ببینید چقدر باید بفروشید تا آن هزینهها را
پوشش دهد و شروع به سوددهی کنید. این نحلیل سود و زیاد نام دارد.
با هر چقدر که پول در دست دارید شروع کنید
خیلی
تجارتهای کوچک هزینههای اولیه خود را کلاً با وام پوشش میدهند، با این انتظار
که با سودی که دریافت میکنند وامشان را پرداخت میکنند. کارهای کوچک ممکن است ماهها
یا سالها طول بکشد تا شروع به سوددهی کند، آنوقت پرداختهای وام برایتان مصیبت
خواهد شد.
اگر
بتوانید پول شروع کار را خودتان از قبل پسانداز کنید، آنوقت مطمئن میشوید که وامها
به شما فشار نخواهند آورد.
از خودتان محافظت کنید
بیشتر
کارهای کوچک مالکیتی یا شراکتی هستند. بااینکه شکل دادن بعضی کارها خیلی ساده و
جالب است اما مالکشان را مسئول بدهیهای کاری و قضاوت قرار میدهد. وقتی پول کار
تمام شود، طلبکاران و بستانکاران پشت داراییهای شخصی مالک، مثل حساب پسانداز و
خانه، قرار میگیرند.
بااینکه
بیمه میتواند این مسئولیت را کاهش دهد اما بهتر است که یک شرکت یا شرکت با
مسئولیت محدود شکل داده شود. این ساختارهای تجاری مالکان را از بار مسئولیت شخصی
رها کرده اما قوانین و مسئولیتهای دیگری را شامل حال آنها میکند.
با کم شروع کنید
همه
میخواهند که کارشان گرفته و موفق شوند، شعبات زیاد دایر کنند، کارمندان زیادی
داشته باشند و درآمدشان هم روز به روز بالاتر رود. اما باید قبل از اینکه بتوانید
بدوید، راه رفتن را یاد بگیرید. نباید اول کار هزینههای زیادی برای خودتان درست
کنید، مخصوصاً اگر لازم است کمی زمان بگذرد تا درآمدتان بالا رود.
با
کم شروع کردن مطمئن میشوید که میتوانید از موانع بر سر راه اداره یک تجارت کوچک
عبور کنید. آن سرمایهگذارانی که با
سرمایه کم شروع میکنند میتوانند بدون اینکه لازم باشد بدهی زیادی بپردازند، از
اشتباهاتشان درس بگیرند. کم شروع کردن به کارتان کمک میکند تا به یک سرمایهگذاری
موفق تبدیل شود.
قراردادهایتان را کتبی کنید
بااینکه
خیلی خوب است با یک دست دادن دوستانه کار کنید، اما هیچ جاگزینی بهتر از قرارداد
کتبی برای آن نیست. درواقع بسیاری از قراردادها تازمانیکه به شکل کتبی درآیند
معتبر نیستند.
بااینکه
شفاهی بیان کردن یک قرارداد هم ممکن است بااعتبار باشد اما اثبات آن بسیار دشوار
است. مطمئن شوید که همه توافقها و قراردادهایتان به صورت کتبی نوشته شوند—اینکار
از سردردهای بعدی جلوگیری کرده و ممکن است کارتان را نجات دهد.
بازار را در دست بگیرید
راههای
زیادی برای به دست آوردن بازار در صنعتتان است: باید محصولی بهتر، فرایند تولید یا
توزیع کارآمدتر، محلی مناسبتر، خدمات مشتری بهتر و درک بهتری از تغییر بازار
داشته باشید.
بهترین
راه برای در دست داشتن بازار این است که اسرار کاریتان را فقط برای خودتان نگه دارید.
این اسرار همان اطلاعاتی هستند که بقیه از آن خبر ندارند و به شما در عرصه رقابت
مزایایی میدهد. اسرار کاری انواع مختلف دارند و تازمانیکه صاحبان آن، برای سری
نگه داشتن آن اقدام کنند محافظت قانونی نیز شامل آنها میشود. این اقدامات هر چیزی
میتواند باشد، از علامت زدن اسناد محرمانه تا قرارداد بستن با شرکاء و کارمندان
برای محرمانه نگه داشتن اسرار کاری.
راه
دیگر برای در دست داشتن بازار این است که پیشقدم باشید. اگر میدانید که قرار است
کارتان با چالش یا تجاوز رقبا روبهرو شود، نباید منتظر بمانید تا واکنش دهید. از
قبل برنامه ریزی کنید و جلوتر باشید.
افراد مناسب استخدام کنید
اولین
نفری که برای کار پیش شما آمد را استخدام نکنید. دنبال کسی باشید که انگیزه،
خلاقیت و شخصیت مناسب داشته باشد و به درد
کار شما بخورد. وقتی آن افراد را پیدا کردید، با آنها به درستی رفتار کنید، آنها
را در کار درگیر کنید و اطمینان یابید که محیطی برایشان فراهم کنید که تمام
تلاششان را برای موفقیت تجارتتان به کار گیرند.
روابط مناسبی با کارمندان داشته باشید
بیشتر
تجارتها سعی میکنند برای صرفهجویی در هزینهها به جای کارکندان تماموقت، از
پیمانکاران مستقل استفاده کنند. دولت جرایم سنگینی برای کارفرمایانی که هزینه بیمه
و مالیاتهای مربوط به کارمندان تماموقت خود را پرداخت نمیکنند را قرار داده است.
برای اینکه مشخص شود یک کارمند، کارمند تماموقت یک شرکت است یا یک پیمانکار مستقل
ملاکهای زیر در نظر گرفته میشود:
- کارمند
کارهایی را انجام میدهد که برای کار شما ضروری باشد. - کارمند فقط
در شرکت شما به کار مشغول است. - کارمند ۴۰
ساعت در هفته یا حدوداً ۴۰ ساعت در هفته کار میکند. - کارمند
دستورالعملها و آموزشات لازم را فرا گرفته و شما بر نحوه انجام کار او نظارت
دارید.
مالیاتها،قبوض و صورتحسابها را سروقت پرداخت کنید
لازم
به ذکر نیست که باید برای آنچه که مالک آن هستید هزینه پرداخت کنید. اگر مالیاتها
را به موقع تصفیه نکنید، مطمئناً دولت اموال شما را ضبط خواهد کرد.
همچنین
خیلی مهم است که صورتحسابهای خود را به طور منظم و سروقت پرداخت کنید. اگر همیشه
بدهکار باشید، اعتبار خود را از دست خواهی داد. اما اگر بدهیهای خود را همیشه
سروقت پرداخت کنید، اگر سروقت چند بدهی همزمان برسد، از مشکلات جریان نقدی دور میمانید.
منبع: مردمان
تعداد نظرات برای این مطلب : ۰





